غزل : چه فکری کرده ای؟

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

 
چه فکری کرده ای؟ دریاست، در فنجان نمی گنجد
شکایت های من در گوش همراهان نمی گنجد
اگر از من حرارت می زند بیرون، سبب عشق است
پرم از عشق، دیگر در تنورم نان نمی گنجد
پرم از عشق این شبها، نگو از درد نان با من
دهانم از غزل پر شد، در آن دندان نمی گنجد
تو آن زیباترینی، من همین هستم که می بینی
حلالم کن اگر زیبایی ات در جان نمی گنجد
"در اینجا لاله، آنجا یاس، آن سوتر کمی شب بو"
تو آن باغی که می خواهی در این گلدان نمی گنجد
تو از من آسمان می خواهی و من کاسه ی آبم
چه رنجی می کشم وقتی که در این، آن نمی گنجد
غمی دارم که ... نه! بد نیست غم در سینه ام باشد
چه سود از خانه ام وقتی در آن مهمان نمی گنجد؟

علی کریمان
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43
برچسب‌ها :