اسیرم کنج تنهایی و غم ها سر نمی آید
پریشان می شوم از بس کسی از در نمی آید
دلم در موج موج غصه ها گم می شود یعنی
در این دریای موجی کاری از لنگر نمی آید
مرا در آتش کینه اگر سوزاند و خاکم کرد
چرا این خاک جامانده به خاکستر نمی آید
اگر دیدم نفهمیدم چرا غارتگری کردی
تو کاری کرده ای حتی از اسکندر نمی آید
تو با این حال و احوالی که دائم با خودت داری
عزیز مصر شو یعقوب پیغمبر نمی آید
علی رغم تمام لحظه های پاک یکرنگی
چرا آئینه آیینی هم از من بر نمی آید
اگر من سرگذشتم را به شعر و واژه بسپارم
قلم خواهد شکست و کاری از دفتر نمی آید
پناه گریه وقتی بیت بیت یک غزل باشد
کم آورده نفس تا مصرع آخر نمی آید
علیرضا همتی فارسانی
مرداد1401
ادامه مطلب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
دریافتمدت زمان: 47 ثانیه
ادامه مطلب