خرید بک لینک

 

اسیرم کنج تنهایی و غم ها سر نمی آید

پریشان می شوم از بس کسی از در نمی آید

دلم در موج موج غصه ها گم می شود یعنی

در این دریای موجی کاری از لنگر نمی آید

مرا در آتش کینه اگر سوزاند و خاکم کرد

چرا این خاک جامانده به خاکستر نمی آید

اگر دیدم نفهمیدم چرا غارتگری کردی

تو کاری کرده ای حتی از اسکندر نمی آید

تو با این حال و احوالی که دائم با خودت داری

عزیز مصر شو یعقوب پیغمبر نمی آید

علی رغم تمام لحظه های پاک یکرنگی

چرا آئینه آیینی هم از من بر نمی آید

اگر من سرگذشتم را به شعر و واژه بسپارم

قلم خواهد شکست و کاری از دفتر نمی آید

1 1 وقتی بیت بیت یک 1 باشد

کم آورده نفس تا مصرع آخر نمی آید

علیرضا همتی فارسانی

مرداد1401

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 17 آبان 1401 ساعت: 12:56

صفحه بندی